[[{"content_id":18819,"content_number":0,"portal_id":5,"lang_id":"fa","content_title":"اردوی راهیان نور برگزار شد","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"اردوی راهیان نور برگزار شد","content_summary_fill":1,"content_body":"اول سلام، مثل همیشه به نام تو . . .\r\nبسم الله الرحمن الرحیم\r\n&nbsp;&nbsp; به نام خدایی که صاحب این روزهاست، بسم رب الفاطمه سلام&zwnj;&zwnj;الله&zwnj;علیها، \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و بسم رب الشهداء ...\r\n&nbsp;&nbsp; گاهی باید سفر کرد، دور شد از هیاهوی اغیار، ... \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گاهی باید هجرت کرد از خود به سوی سرزمین بی&zwnj;خودی، ... \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گاهی باید غرق شد در سیل کاروان نور ... \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گاهی باید ... دل را به دریا زد و خود را به تلاطم حادثه افکند ...\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و در این میان دل را به وادی عشق رهسپار کرد ... \r\n&nbsp;&nbsp; وادی که سال&zwnj;هاست بی&zwnj;تاب آن است، .. \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دل را باید سپرد به سفر ناشناسی در راه&zwnj;های فراموش شده&zwnj;ی عشق&zwnj;بازی با حق ... \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; باید راهی شد؛ حتی اگر شب و روز، شهادت بانوی دوعالم باشد ..\r\n\r\n&nbsp;&nbsp; کوله بارت را بر بند که راهی سفریم ..\r\nوجودت را از هر چه غیر اوست خالی کن که هر چه خالی تر راهی شوی، بیشتر وجودت را پر می&zwnj;کنند .. راهی می&zwnj;شویم تا بچشیم قطره&zwnj;ای از دریای شهدا را ..\r\n\r\nراهی می&zwnj;شویم، به نیابت از دو شهید گمنام دانشگاهمان، عملیات والفجر8 ؛ ..\r\nرمز عملیات (سفر) : &quot;یا زهرا&quot; سلام الله علیها ؛ ..\r\nحرف دل . . .&nbsp;\r\nیک وقت هست که به این در و آن در می&zwnj;زنی، .. بالا و پایین می&zwnj;روی تا به چشم شهدا بیایی ..اما؛ .. \r\n\r\nیک وقت هست که آرام در مسیر نگاه شهدا می&zwnj;نشینی و خودت را در معرض نگاه شهدا قرار می&zwnj;دهی ببینی آیا تو عیار و لیاقت زائران شهدا شدن را داری؟؟ یا نه ..\r\nدل در دلت بی&zwnj;تابی می&zwnj;کند که آیا شهدا مرا می&zwnj;پذیرند ؟؟ ..\r\nچه شیرین است که شهدا با نگاهشان به تو چشم بدوزند و بعد از این نگاه عمیق .. \r\nتو را برای زیارتشان بخوانند ...\r\nامید بسته بودم نه به لیاقت خود، .. بلکه به حرمت حضرت زهرا سلام&zwnj;الله&zwnj;علیها\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; او که بی&zwnj;تاب روضه&zwnj;هایش بودید و بر سر سربند مزین به نام او غوغا می&zwnj;کردید ..\r\n&nbsp; آی شهداء !! ..\r\nای کسانی که عند ربهم یرزقون را برای شما گفته&zwnj;اند؛ ...\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لقمه&zwnj;ای برای روح گرسنه&zwnj;ام می&zwnj;گیرید ؟! ...\r\nمنزل اول : اروند . . . \r\nنام اروند را که می&zwnj;شنوی ناخودآگاه به یاد عملیات والفجر 8 می&zwnj;افتی؛ .. عملیاتی که دو یادگار از آن روزها در نزدیکی ما به تازگی خانه کرده&zwnj;اند .. \r\nشهدایمان را می&zwnj;گویم ..\r\nدلت را همراه من روانه کن!\r\nروزها و شب&zwnj;ها را که مرور کنی می&zwnj;بینی که این روزها، روزهای داغ ریحانه رسول الله است، .. \r\nنیت سفرمان را یادت بیاید به نیابت از شهدای گمنام دانشگاه است،&zwnj; ..\r\nبه شهدایمان که فکر کنی می&zwnj;بینی آنها در عملیات والفجر8، اروند کنار، با رمز عملیات یا زهرا سلام الله علیها شهید شده&zwnj;اند، .. &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; عجیب نیست ! ..\r\n\r\nزمین و زمان دست به دست هم دادند که من و تو اول سرزمینی که پا در آن می&zwnj;گذاریم وادی باشد که با تمام رنگ و بوهای سفرمان هم نوایی داشته باشد ..\r\n&nbsp;نمی&zwnj;دانم سفرت را با چه نیتی شروع کردی! .. اما این تنها اتفاق زیبای این سفر نیست .. با من بیا تا باز هم برایت بگویم .. این تازه اول راه بود ..\r\nبوهای عجیبی از این سفر به مشام می&zwnj;رسد . . . شامه&zwnj;ات را تیز کن ! . . .\r\n\r\nاروند را که بخوانی بوی شهادت می&zwnj;دهد ..\r\n&nbsp;&nbsp; اروند را که بنگری بوی شهدایی را می&zwnj;دهد که با موج آب به سوی گمنامی شتافتند ..\r\n&nbsp;&nbsp;\r\nاروند رودی است ظاهری آرام دارد اما دلش غوغای امواج پرتلاطم است ..\r\n&nbsp;&nbsp; اروند رودی است که حامل تابلویی است که روی آن نوشته شده است : کربلا 600 کیلومتر، .. اروند رودی است که از کربلا می&zwnj;آید .. \r\nاروند عجیب بوی &quot;یا زهرا&quot; می&zwnj;دهد .. یادت نرود ایام فاطمیه است! ..\r\n&nbsp;\r\nمنزل دوم : شلمچه . . .\r\nهر وقت اسم شلمچه می&zwnj;آید ناخودآگاه یاد این شعر می&zwnj;افتی:\r\n&quot;اما میون جبهه&zwnj;ها، شلمچه بیشتر از همه\r\nگرفته بوی فاطمه ..\r\nذکر لبا،&zwnj; وقتی که یازهرا می&zwnj;شد\r\nهمه گره&zwnj;هامون وا می&zwnj;شد ..&quot;\r\n\r\nچه خبر است در عالم که ما باید زمانی راهی این وادی مقدس شویم که نه تنها ایام بوی فاطمه می&zwnj;دهد، .. بلکه پرستوهای پرکشیده از این دیار نیز فاطمی باشند، .. و عاشق فاطمی، .. یادت نرود ایام فاطمیه است! ..\r\n\r\nغروب باشد، آن هم غروبی که در آخرین&zwnj;های روزهای عمر مادر است ..\r\n&nbsp;&nbsp; خاک باشد، آن هم خاکی که از جنس بهشت است رو به خاک کربلا ..\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دل بی&zwnj;تاب باشد آن هم برای شهدا .. و من در چند قدمی مرز کربلا ..\r\n\r\nو شهدا بی&zwnj;تاب مادر .. نجوای یا زهراهایشان را می&zwnj;شنوی؟! .. گوش کن!! ..\r\nتو هم با آنها ذکر یا زهرا بگیر .. چند روزی بیشتر مهمان مادر نیستیم!! ..\r\n\r\nمنزل سوم : طلائیه . . .\r\n\r\n&quot;فاخلع نعلیک! إنّک بالواد المقدس طوی&quot;\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سر در ورودی کربلای طلائیه ..\r\n\r\nبه اینجا که می&zwnj;رسم قلمم از کار می&zwnj;افتد .. از کجایش بگویم .. از شهدای عملیات خیبرش .. از حاج همتش .. از شهید خرازی&zwnj;اش .. از .. \r\nبه طلائیه که می&zwnj;رسی فقط کفش&zwnj;هایت را که کم است .. باید تمام خودت را رها کنی و دلت را بسپاری به دست شهدا .. صدای مجنون می&zwnj;آید ..\r\n\r\nقدم&zwnj;هایت را آرام بر روی خاک&zwnj;های طلائیه بگذار که بال ملائک فرش آنجاست .. و این روزها بال ملائک زخمی تر است .. هم بخاطر شهدا و هم بخاطر مادر شهدا .. روزهای پایانی عمر مادر است .. یادت نرود! ایام فاطمیه است! ..\r\n\r\nشهدا مجلس عزا برپا کردند .. دل بده به بزم عاشقی شهدا برای عزای مادر .. \r\n\r\n\r\n\r\nمنزل چهارم : مسجد جامع خرمشهر . . .&nbsp; \r\n\r\nسلام بر خرمشهر، ..\r\nسلام بر مسجد جامع خرمشهر، ..\r\nو سلام بر همه دلاورانی که این مسجد و همه خرمشهر، معراج شان شد، ..\r\nو سلام بر همه جان های تابناکی که با جهاد خویش خرمشهر را به کربلا گره زدند.\r\nای گلدسته! تا آسمان خدا قد بکش برای اذان، بر فراز مسجد جامع خرمشهر ..\r\nو اگر تیرها، هزار در هزار هم شد، مبادا از پا بنشینی .. یادمان نرود! \r\n&quot;خرمشهر را خدا آزاد کرد&quot; ..\r\n\r\nاین جا خرمشهر، این جا مسجد جامع خرمشهر و من مطمئنم این مسجد، هزار در هزار نماز مقبول به آسمان فرستاده است و چنان می درخشد که چشم فرشتگان خدا را همواره به تماشا می خواند.\r\nاینجا صدای شهید سید محمدعلی جهان&zwnj;آرا را می&zwnj;توان با گوش دل شنید ..\r\n\r\nیادمان بماند، مراقب \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; &quot;خرمشهر ایمانمان&quot; \r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; باشیم ..\r\n&emsp;\r\nمنزل پنجم : مزار علی بن مهزیار . . .\r\n\r\nتا به حال عاشق و شیدای امام زمانت شده&zwnj;ای؟! ..\r\nتا به حال آتش حرمان و دوری&zwnj;اش درونت را سوزانده؟! ..\r\nتا به حال بی&zwnj;تاب دیدار مولایت شده&zwnj;ای، طوری که خواب و خوراک را از تو بگیرد؟! ..\r\nتا به حال از درد دوری&zwnj;اش خواب از چشمانت ربوده شده، کامت تلخ شده، سینه&zwnj;ات سنگینی کرده، نفست تنگ شده؟! ..\r\nاگر نه .. بدان &quot;عاشق&quot; نشدی! ..\r\nشهدا عاشق بودند که هربار که به شهرشان برمی&zwnj;گشتند دلتنگ برگشتن بودن و تاب ماندن و نفس کشیدن در هوای شهری که &quot;عاشق&quot; امام زمانشان نیستند را نداشتند ..\r\n\r\nامروز به زیارت عاشقی می&zwnj;روی که سالها دل داده&zwnj; بود و بی&zwnj;تاب .. خواب از چشمانش ربوده شده بود در فراق مولایش .. نذر کرده بود چهل سال به حج تمتع برود تا چشمش به دیدار مولایش روشن شود .. حالا چرا مکه؟! ..\r\nشنیده&zwnj;ای حج بر امام زمانمان واجب است ..\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; شنیده&zwnj;ای بر حاجی واجب است در روز عرفه از اذان صبح تا اذان مغرب در عرفات بماند و از آنجا خارج نشود ..\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حال در تمام سال! یک روز هست که تو می&zwnj;دانی مولایت کجاست .. \r\nو علی بن مهزیار عاشق و گرفتار .. هر سال راهی حج می&zwnj;شد .. به عشق مولایش ..\r\nبه سی سال نرسیده بود که ناامید شد و دلتنگ .. شبی در خواب دید که به او می&zwnj;گویند امسال به حج بیا! مولایت را خواهی دید ..\r\nعلی بن مهزیار راهی حج می&zwnj;شود .. بی&zwnj;تاب&zwnj;تر از همیشه .. امام وعده دیدار داده بود .. موعد سر می&zwnj;رسد، روز عرفه! .. و با راهنمایی فرستاده امام راهی خیمه امام می&zwnj;شود ..\r\nبعد از این همه بی&zwnj;تابی! .. علی بن مهزیار چطور تا خیمه امام رفت .. چطور پرده خیمه امام را بالا زد .. چطور امام را دید .. خدا می&zwnj;داند .. \r\nفکر می&zwnj;کنی وقتی امام را دید، امام در اولین کلام چه سخنی به علی بن مهزیار فرمود؟!.. باورت نمی&zwnj;شود که امام چه فرمودند! ..\r\nامام رو به علی بن مهزیار کردند و فرمودند: دیر آمدی سراغ ما ؟! ..\r\nعلی بن مهزیار به امام گفت: آقاجانم من نشانی از شما نداشتم وگرنه زودتر به دیدار شما می&zwnj;آمدم ..\r\nامام فرمودند: اگر بهتر بودی زودتر به تو نشانی می&zwnj;دادیم !! ..\r\nمولایمان منتظر دیدار حضوری ماست .. \r\nمَتی ترانا و نراک .. کی شود که ما همدیگر را ببینیم ..\r\nوارد زیارت شدی، .. دلت که شکست، .. من درمانده را نیز دعا کن که از چشم مولایم نیفتم، ..\r\n* * * * *\r\nچه انتظار غریبی .. تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی .. عجیب تر که چه راحت نبودنت شده آسان .. فقط نشسته ایم و گفتیم .. خدا کند که بیایی ..\r\n\r\n&emsp;\r\n\r\nمنزل ششم : فکه . . .\r\n\r\nبه اینجا که می&zwnj;رسم قلم در دستم باز می&zwnj;ماند، بغض گلو را می&zwnj;فِشُرد، اشک جاری می&zwnj;شود و اقرار می&zwnj;کنم که ناتوانم از بیان فکه .. \r\nفکه، فکه، فکه، فکه، فکه .. و می&zwnj;خواهی تا آخر بنویسی فکه .. اولین قدم&zwnj;ها را که در رمل&zwnj;ها می&zwnj;گذاری بی&zwnj;اختیار یاد رمل&zwnj;های کربلا می&zwnj;کنی .. بوی شهادت عجیب اینجا را پر کرده است .. به هر سو نگاه می&zwnj;کنی بال و پر شهادت بازِ باز است! ..\r\nقلب&zwnj; فکه&zwnj;، میان&zwnj; کانال&zwnj;ِ کمیل&zwnj; جا ماند.\r\nاز فکه&zwnj;، فقط&zwnj; باید در فکه&zwnj; سخن&zwnj; گفت&zwnj; و بس&zwnj;.\r\nسوغات&zwnj; فکه&zwnj;، چه&zwnj; می&zwnj;تواند باشد جز مُشتی&zwnj; سیم&zwnj; خاردار و رمل؟\r\nفکه بوی شهید آوینی می&zwnj;دهد که گفت:\r\n&laquo; مکه برای شما، فکه برای من! بالی نمی&zwnj;خواهم همین پوتین&zwnj;های کهنه&zwnj;ام می&zwnj;توانم به بهشت بروم &raquo;\r\nدر فکه&zwnj; بود که&zwnj; هر که&zwnj; آرزو می&zwnj;کرد چونان&zwnj; مادرش&zwnj; مفقود بماند، پیکری&zwnj; از او باز نیامد و گمنام&zwnj; خفت&zwnj; .. یادت نرود، ایام فاطمیه است! ..\r\nفکه&zwnj; را تنهایی&zwnj; عشق&zwnj; قداست&zwnj; بخشیده&zwnj;. \r\nمگر می&zwnj;شود فاطمه&zwnj; دلش&zwnj; در فکه&zwnj; نسوخته&zwnj; باشد؟\r\nمگر می&zwnj; شود مهدی&zwnj; فاطمه&zwnj; بر فکه&zwnj; گذری&zwnj; ونظری&zwnj; نداشته&zwnj; باشد؟\r\nروی رمل&zwnj;ها که قدم برمی&zwnj;داری .. یادت نرود ..&nbsp;\r\n&nbsp;\r\nمنزل هفتم : معراج . . .\r\n\r\nشب شهادت است .. یا زهرا ..\r\nامشب قلب شهدا عجیب گرفته ..\r\nامشب بغض درون سینه سنگینی می&zwnj;کند ..\r\nامشب خانه امیرالمومنین بی چراغ می&zwnj;شود .. و بچه&zwnj;ها عزادار مادر ..\r\nاگر تمام خاک&zwnj;های مقدس را زیارت کردی، اینجا بزم عاشقی با خود شهداست! ..\r\nاینجاست که می&zwnj;خواهی تمام عالم را بدهی و بیشتر در کنار پیکر مطهر شهدا بمانی! ..\r\nکمی دلت را جلا بده .. آه .. اشک امان نمی&zwnj;دهد .. شهدا از غصه حضرت زهرا دق می&zwnj;کنند .. جان می&zwnj;دهند .. بی&zwnj;تاب می&zwnj;شوند ..\r\nحالا به خودت نگاه کن! .. در چنین شب عزیزی مهمان خودِ خودِ شهدا هستی!! ..\r\nاین بزم و این میدان .. شهدای گمنام دانشگاه را فراموش نکن ..\r\nامشب هم در جوار شهدا ذکر را فراموش نکن .. جهت تسلای قلب شهدا و به نیابت از شهدا ..&nbsp;\r\n&nbsp;&nbsp; سلام الله علیها\r\n\r\n\r\n\r\nمنزل هشتم : هویزه . . . \r\n\r\nشب، شب شهادت حضرت زهراست .. \r\nهویزه با نام شهید علم&zwnj;الهدی عجین است؛ با خاطرات نبرد نابرابر عده&zwnj;ای محدود در مقابل لشگر تانک&zwnj;ها و به خون غلتیدن&zwnj;های جوانان مومن.\r\nمحمدحسین قدوسی، فرزند شهید قدوسی و نوه علامه طباطبایی بود. به سینه&zwnj;اش تیر خورده بود و داشت دست و پا می&zwnj;زد. رفتم کمکش کنم که دیدم دارد با خون سینه&zwnj;اش وضو می&zwnj;گیرد... مبهوت مانده بودم. گفت کمکم کن به حالت سجده بروم. پیشانی&zwnj;اش را بر خاک گذاشت و پر کشید.\r\n\r\nمنزل نهم : کانال کمیل . . . \r\n\r\nنامش را شنیده&zwnj;ای؟! .. پرستوی کمیل .. شهید ابراهیم هادی ..\r\nدر جای جای کانال کمیل از هر کس که یاد کنی آخرش به ختم می&zwnj;شود به یگانه مرد گردان کمیل و حنظله .. کسی که پیکر شهدا را برگرداند اما .. خودش جاماند ..\r\nجاماند تا مانند مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها گمنام بماند ..\r\nروز، روز شهادت حضرت زهراست .. و ما در کانال کمیل .. ذکر &quot;یا زهرا&quot; می&zwnj;گیریم به نیابت از شهید ابراهیم هادی .. که عاشق حضرت زهرا بود و برایش روضه می&zwnj;خواند ..\r\nتابلو نوشته کانال کمیل :\r\n&laquo; هر که شهید نشود ؛ لاجرم خواهد مرد ! &raquo;\r\nآخرین برگ دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله :\r\n\r\n&nbsp; \r\n\r\nمنزل دهم : دوکوهه . . . \r\n\r\nدو کوهه السلام ای خانه عشق! ..\r\nاینجا زمین نیست، قطعه&zwnj;ای از آسمان! ..\r\nنمی&zwnj;دانم چون شام غریبان است اینگونه اینجا غم و غربت دارد یا همیشه این همه بغض اینجا بر دل می&zwnj;نشیند .. نماز را در حسینیه حاج همتی بخوانی که سال&zwnj;ها رزمندگان اسلام و کبوتران وادی شهادت نماز خواندند .. و بیایی بنشینی روی خاک&zwnj;های دوکوهه .. و بشنوی از همهمه و شیدایی در این مکان لا مکان و الهی .. هنوز صدای گام&zwnj;های شهدا در صبحگاه که در حیاط دوکوهه می&zwnj;دوند به گوش می&zwnj;رسد .. خوب گوش کن !! ..\r\nو قرار است امشب ..\r\nو قرار است امشب سفری عجیب و کوتاه داشته باشیم به درون خودمان ..\r\nنمی&zwnj;دانم اسمش را تا به حال شنیده&zwnj;ای؟؟ .. &quot;گردان تخریب&quot; ! ..\r\nبی&zwnj;تابم و دلتنگ برای شب رفتن به گردان تخریب ..\r\nدر راه رسیدن به تخریب رمز را فراموش نکنی\r\nکلام آخر . . .\r\n\r\nاینجا می&zwnj;شود به اوج رسید، اینجا می&zwnj;شود در قعر خود فرو رفت، \r\nاینجا می&zwnj;شود به خود پرداخت و از خود رها شد ..\r\nاگر می&zwnj;خواهی ملحق شوی باید شهید شوی !! که غیر شهدا را از این نردبان راهی نیست ..\r\n&nbsp; باید شهید شوی !!\r\nچه خوب گفت تابلو نوشته کانال کمیل:\r\n&quot; هر که شهید نشود لاجرم خواهد مُرد &quot;\r\n\r\nباید راهی شد، جان داد،&zwnj;سر سپرد، فدا شد، آن هم برای کسی که اقرب الینا من حبل الورید است ... قریب غریب در وانفسای نفس، گم شده&zwnj;ای که باید آن را پیدا کرد پیش از آنکه مرگ ..\r\nباید شهید شد! بیچاره آنکه جز شهادت بار سفر بربندد و بانگ الرحیل را لبیک گوید ..\r\nباید سفر کرد، از خود به غیر خود؛\r\n\r\nباید بار سفر را بست که اگر درنگ کردی فرصت را از دست دادی! اکنون که درجوار پیکر سال&zwnj;ها زیر خاک&zwnj;مانده&zwnj;شان هستی دست به دامانشان بیفکن و تمانا کن از عمق وجود! شاید سر ریسمان را به تو نشان دادند و تو نیز راهی شدی! .. بخواه چراغ وجودشان راه را برایت روشن نگه&zwnj;دارند تا شاهراه را گم نکنی!\r\nشاهراه شهادت ..\r\n\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<p style=\"text-align:left;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\">اول سلام، مثل همیشه به نام تو . . .<\/span><\/span><\/p>\n<p><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>بسم الله الرحمن الرحیم<\/strong><br \/>\n   به نام خدایی که صاحب این روزهاست، بسم رب الفاطمه سلام‌‌الله‌علیها، <br \/>\n                                                                     و بسم رب الشهداء ...<br \/>\n   گاهی باید سفر کرد، دور شد از هیاهوی اغیار، ... <br \/>\n        گاهی باید هجرت کرد از خود به سوی سرزمین بی‌خودی، ... <br \/>\n             گاهی باید غرق شد در سیل کاروان نور ... <br \/>\n                  گاهی باید ... دل را به دریا زد و خود را به تلاطم حادثه افکند ...<br \/>\n                                      و در این میان دل را به وادی عشق رهسپار کرد ... <br \/>\n   وادی که سال‌هاست بی‌تاب آن است، .. <br \/>\n      دل را باید سپرد به سفر ناشناسی در راه‌های فراموش شده‌ی عشق‌بازی با حق ... <br \/>\n               باید راهی شد؛ حتی اگر شب و روز، شهادت بانوی دوعالم باشد ..<br \/><br \/>\n   کوله بارت را بر بند که راهی سفریم ..<br \/>\nوجودت را از هر چه غیر اوست خالی کن که هر چه خالی تر راهی شوی، بیشتر وجودت را پر می‌کنند .. راهی می‌شویم تا بچشیم قطره‌ای از دریای شهدا را ..<br \/><br \/>\nراهی می‌شویم، به نیابت از دو شهید گمنام دانشگاهمان، عملیات والفجر8 ؛ ..<br \/>\nرمز عملیات (سفر) : \"یا زهرا\" سلام الله علیها ؛ ..<\/span><\/span><\/p>\n<p><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>حرف دل . . . <img width=\"219\" align=\"left\" height=\"186\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/1.JPG\" \/><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n<p><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\">یک وقت هست که به این در و آن در می‌زنی، .. بالا و پایین می‌روی تا به چشم شهدا بیایی ..اما؛ .. <br \/><br \/>\nیک وقت هست که آرام در مسیر نگاه شهدا می‌نشینی و خودت را در معرض نگاه شهدا قرار می‌دهی ببینی آیا تو عیار و لیاقت زائران شهدا شدن را داری؟؟ یا نه ..<br \/>\nدل در دلت بی‌تابی می‌کند که آیا شهدا مرا می‌پذیرند ؟؟ ..<br \/>\nچه شیرین است که شهدا با نگاهشان به تو چشم بدوزند و بعد از این نگاه عمیق .. <br \/>\nتو را برای زیارتشان بخوانند ...<br \/>\nامید بسته بودم نه به لیاقت خود، .. بلکه به حرمت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها<br \/>\n    او که بی‌تاب روضه‌هایش بودید و بر سر سربند مزین به نام او غوغا می‌کردید ..<br \/>\n  آی شهداء !! ..<br \/>\nای کسانی که عند ربهم یرزقون را برای شما گفته‌اند؛ ...<br \/>\n        لقمه‌ای برای روح گرسنه‌ام می‌گیرید ؟! ...<\/span><\/span><\/p>\n<p><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>منزل اول : اروند . . . <img width=\"179\" align=\"left\" height=\"206\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/2.JPG\" alt=\"\" \/><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n<p><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\">نام اروند را که می‌شنوی ناخودآگاه به یاد عملیات والفجر 8 می‌افتی؛ .. عملیاتی که دو یادگار از آن روزها در نزدیکی ما به تازگی خانه کرده‌اند .. <br \/>\nشهدایمان را می‌گویم ..<br \/>\nدلت را همراه من روانه کن!<br \/>\nروزها و شب‌ها را که مرور کنی می‌بینی که این روزها، روزهای داغ ریحانه رسول الله است، .. <br \/>\nنیت سفرمان را یادت بیاید به نیابت از شهدای گمنام دانشگاه است،‌ ..<br \/>\nبه شهدایمان که فکر کنی می‌بینی آنها در عملیات والفجر8، اروند کنار، با رمز عملیات یا زهرا سلام الله علیها شهید شده‌اند، ..             عجیب نیست ! ..<br \/><br \/>\nزمین و زمان دست به دست هم دادند که من و تو اول سرزمینی که پا در آن می‌گذاریم وادی باشد که با تمام رنگ و بوهای سفرمان هم نوایی داشته باشد ..<br \/>\n نمی‌دانم سفرت را با چه نیتی شروع کردی! .. اما این تنها اتفاق زیبای این سفر نیست .. با من بیا تا باز هم برایت بگویم .. این تازه اول راه بود ..<br \/>\nبوهای عجیبی از این سفر به مشام می‌رسد . . . شامه‌ات را تیز کن ! . . .<br \/><br \/>\nاروند را که بخوانی بوی شهادت می‌دهد ..<br \/>\n   اروند را که بنگری بوی شهدایی را می‌دهد که با موج آب به سوی گمنامی شتافتند ..<br \/>\n  <br \/>\nاروند رودی است ظاهری آرام دارد اما دلش غوغای امواج پرتلاطم است ..<br \/>\n   اروند رودی است که حامل تابلویی است که روی آن نوشته شده است : کربلا 600 کیلومتر، .. اروند رودی است که از کربلا می‌آید .. <br \/>\nاروند عجیب بوی \"یا زهرا\" می‌دهد .. یادت نرود ایام فاطمیه است! ..<\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"> <img width=\"426\" align=\"middle\" height=\"258\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/3-1.JPG\" alt=\"\" \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>منزل دوم : شلمچه . . .<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\">هر وقت اسم شلمچه می‌آید ناخودآگاه یاد این شعر می‌افتی:<img width=\"153\" align=\"left\" height=\"218\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/4.JPG\" alt=\"\" \/><br \/>\n\"اما میون جبهه‌ها، شلمچه بیشتر از همه<br \/>\nگرفته بوی فاطمه ..<br \/>\nذکر لبا،‌ وقتی که یازهرا می‌شد<br \/>\nهمه گره‌هامون وا می‌شد ..\"<br \/><br \/>\nچه خبر است در عالم که ما باید زمانی راهی این وادی مقدس شویم که نه تنها ایام بوی فاطمه می‌دهد، .. بلکه پرستوهای پرکشیده از این دیار نیز فاطمی باشند، .. و عاشق فاطمی، .. یادت نرود ایام فاطمیه است! ..<br \/><br \/>\nغروب باشد، آن هم غروبی که در آخرین‌های روزهای عمر مادر است ..<br \/>\n   خاک باشد، آن هم خاکی که از جنس بهشت است رو به خاک کربلا ..<br \/>\n      دل بی‌تاب باشد آن هم برای شهدا .. و من در چند قدمی مرز کربلا ..<br \/><br \/>\nو شهدا بی‌تاب مادر .. نجوای یا زهراهایشان را می‌شنوی؟! .. گوش کن!! ..<br \/>\nتو هم با آنها ذکر یا زهرا بگیر .. چند روزی بیشتر مهمان مادر نیستیم!! ..<br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>منزل سوم : طلائیه . . .<\/strong><img width=\"244\" align=\"left\" height=\"202\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/5.JPG\" alt=\"\" \/><br \/><br \/>\n\"فاخلع نعلیک! إنّک بالواد المقدس طوی\"<br \/>\n     سر در ورودی کربلای طلائیه ..<br \/><br \/>\nبه اینجا که می‌رسم قلمم از کار می‌افتد .. از کجایش بگویم .. از شهدای عملیات خیبرش .. از حاج همتش .. از شهید خرازی‌اش .. از .. <br \/>\nبه طلائیه که می‌رسی فقط کفش‌هایت را که کم است .. باید تمام خودت را رها کنی و دلت را بسپاری به دست شهدا .. صدای مجنون می‌آید ..<br \/><br \/>\nقدم‌هایت را آرام بر روی خاک‌های طلائیه بگذار که بال ملائک فرش آنجاست .. و این روزها بال ملائک زخمی تر است .. هم بخاطر شهدا و هم بخاطر مادر شهدا .. روزهای پایانی عمر مادر است .. یادت نرود! ایام فاطمیه است! ..<br \/><br \/>\nشهدا مجلس عزا برپا کردند .. دل بده به بزم عاشقی شهدا برای عزای مادر .. <br \/><br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><img width=\"260\" height=\"151\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/6.JPG\" alt=\"\" \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>منزل چهارم : مسجد جامع خرمشهر . . .  <\/strong><br \/><img width=\"153\" align=\"left\" height=\"122\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/7.JPG\" alt=\"\" \/><br \/>\nسلام بر خرمشهر، ..<br \/>\nسلام بر مسجد جامع خرمشهر، ..<br \/>\nو سلام بر همه دلاورانی که این مسجد و همه خرمشهر، معراج شان شد، ..<br \/>\nو سلام بر همه جان های تابناکی که با جهاد خویش خرمشهر را به کربلا گره زدند.<br \/>\nای گلدسته! تا آسمان خدا قد بکش برای اذان، بر فراز مسجد جامع خرمشهر ..<br \/>\nو اگر تیرها، هزار در هزار هم شد، مبادا از پا بنشینی .. یادمان نرود! <br \/>\n\"خرمشهر را خدا آزاد کرد\" ..<img width=\"175\" align=\"left\" height=\"141\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/8.JPG\" alt=\"\" \/><br \/><br \/>\nاین جا خرمشهر، این جا مسجد جامع خرمشهر و من مطمئنم این مسجد، هزار در هزار نماز مقبول به آسمان فرستاده است و چنان می درخشد که چشم فرشتگان خدا را همواره به تماشا می خواند.<br \/>\nاینجا صدای شهید سید محمدعلی جهان‌آرا را می‌توان با گوش دل شنید ..<br \/><br \/>\nیادمان بماند، مراقب <br \/>\n    \"خرمشهر ایمانمان\" <br \/>\n                       باشیم ..<br \/>\n <br \/><strong>منزل پنجم : مزار علی بن مهزیار . . .<\/strong><img width=\"200\" align=\"left\" height=\"166\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/9.JPG\" alt=\"\" \/><br \/><br \/>\nتا به حال عاشق و شیدای امام زمانت شده‌ای؟! ..<br \/>\nتا به حال آتش حرمان و دوری‌اش درونت را سوزانده؟! ..<br \/>\nتا به حال بی‌تاب دیدار مولایت شده‌ای، طوری که خواب و خوراک را از تو بگیرد؟! ..<br \/>\nتا به حال از درد دوری‌اش خواب از چشمانت ربوده شده، کامت تلخ شده، سینه‌ات سنگینی کرده، نفست تنگ شده؟! ..<br \/>\nاگر نه .. بدان \"عاشق\" نشدی! ..<br \/>\nشهدا عاشق بودند که هربار که به شهرشان برمی‌گشتند دلتنگ برگشتن بودن و تاب ماندن و نفس کشیدن در هوای شهری که \"عاشق\" امام زمانشان نیستند را نداشتند ..<br \/><br \/>\nامروز به زیارت عاشقی می‌روی که سالها دل داده‌ بود و بی‌تاب .. خواب از چشمانش ربوده شده بود در فراق مولایش .. نذر کرده بود چهل سال به حج تمتع برود تا چشمش به دیدار مولایش روشن شود .. حالا چرا مکه؟! ..<br \/>\nشنیده‌ای حج بر امام زمانمان واجب است ..<br \/>\n    شنیده‌ای بر حاجی واجب است در روز عرفه از اذان صبح تا اذان مغرب در عرفات بماند و از آنجا خارج نشود ..<br \/>\n          حال در تمام سال! یک روز هست که تو می‌دانی مولایت کجاست .. <br \/>\nو علی بن مهزیار عاشق و گرفتار .. هر سال راهی حج می‌شد .. به عشق مولایش ..<br \/>\nبه سی سال نرسیده بود که ناامید شد و دلتنگ .. شبی در خواب دید که به او می‌گویند امسال به حج بیا! مولایت را خواهی دید ..<br \/>\nعلی بن مهزیار راهی حج می‌شود .. بی‌تاب‌تر از همیشه .. امام وعده دیدار داده بود .. موعد سر می‌رسد، روز عرفه! .. و با راهنمایی فرستاده امام راهی خیمه امام می‌شود ..<br \/>\nبعد از این همه بی‌تابی! .. علی بن مهزیار چطور تا خیمه امام رفت .. چطور پرده خیمه امام را بالا زد .. چطور امام را دید .. خدا می‌داند .. <br \/>\nفکر می‌کنی وقتی امام را دید، امام در اولین کلام چه سخنی به علی بن مهزیار فرمود؟!.. باورت نمی‌شود که امام چه فرمودند! ..<br \/>\nامام رو به علی بن مهزیار کردند و فرمودند: دیر آمدی سراغ ما ؟! ..<br \/>\nعلی بن مهزیار به امام گفت: آقاجانم من نشانی از شما نداشتم وگرنه زودتر به دیدار شما می‌آمدم ..<br \/>\nامام فرمودند: اگر بهتر بودی زودتر به تو نشانی می‌دادیم !! ..<br \/>\nمولایمان منتظر دیدار حضوری ماست .. <br \/>\nمَتی ترانا و نراک .. کی شود که ما همدیگر را ببینیم ..<br \/>\nوارد زیارت شدی، .. دلت که شکست، .. من درمانده را نیز دعا کن که از چشم مولایم نیفتم، ..<br \/>\n* * * * *<br \/>\nچه انتظار غریبی .. تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی .. عجیب تر که چه راحت نبودنت شده آسان .. فقط نشسته ایم و گفتیم .. خدا کند که بیایی ..<br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"> <img width=\"464\" height=\"248\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/10.JPG\" \/><br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>منزل ششم : فکه . . .<\/strong><img width=\"158\" align=\"left\" height=\"121\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/11.JPG\" \/><br \/><br \/>\nبه اینجا که می‌رسم قلم در دستم باز می‌ماند، بغض گلو را می‌فِشُرد، اشک جاری می‌شود و اقرار می‌کنم که ناتوانم از بیان فکه .. <br \/>\nفکه، فکه، فکه، فکه، فکه .. و می‌خواهی تا آخر بنویسی فکه .. اولین قدم‌ها را که در رمل‌ها می‌گذاری بی‌اختیار یاد رمل‌های کربلا می‌کنی .. بوی شهادت عجیب اینجا را پر کرده است .. به هر سو نگاه می‌کنی بال و پر شهادت بازِ باز است! ..<br \/>\nقلب‌ فکه‌، میان‌ کانال‌ِ کمیل‌ جا ماند.<br \/>\nاز فکه‌، فقط‌ باید در فکه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.<br \/>\nسوغات‌ فکه‌، چه‌ می‌تواند باشد جز مُشتی‌ سیم‌ خاردار و رمل؟<br \/>\nفکه بوی شهید آوینی می‌دهد که گفت:<br \/>\n« مکه برای شما، فکه برای من! بالی نمی‌خواهم همین پوتین‌های کهنه‌ام می‌توانم به بهشت بروم »<img width=\"123\" align=\"left\" height=\"118\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/12.JPG\" \/><br \/>\nدر فکه‌ بود که‌ هر که‌ آرزو می‌کرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پیکری‌ از او باز نیامد و گمنام‌ خفت‌ .. یادت نرود، ایام فاطمیه است! ..<br \/>\nفکه‌ را تنهایی‌ عشق‌ قداست‌ بخشیده‌. <br \/>\nمگر می‌شود فاطمه‌ دلش‌ در فکه‌ نسوخته‌ باشد؟<br \/>\nمگر می‌ شود مهدی‌ فاطمه‌ بر فکه‌ گذری‌ ونظری‌ نداشته‌ باشد؟<br \/>\nروی رمل‌ها که قدم برمی‌داری .. یادت نرود .. <br \/>\n <br \/><strong>منزل هفتم : معراج . . .<\/strong><br \/><img width=\"237\" align=\"left\" height=\"194\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/13.JPG\" \/><br \/>\nشب شهادت است .. یا زهرا ..<br \/>\nامشب قلب شهدا عجیب گرفته ..<br \/>\nامشب بغض درون سینه سنگینی می‌کند ..<br \/>\nامشب خانه امیرالمومنین بی چراغ می‌شود .. و بچه‌ها عزادار مادر ..<br \/>\nاگر تمام خاک‌های مقدس را زیارت کردی، اینجا بزم عاشقی با خود شهداست! ..<br \/>\nاینجاست که می‌خواهی تمام عالم را بدهی و بیشتر در کنار پیکر مطهر شهدا بمانی! ..<br \/>\nکمی دلت را جلا بده .. آه .. اشک امان نمی‌دهد .. شهدا از غصه حضرت زهرا دق می‌کنند .. جان می‌دهند .. بی‌تاب می‌شوند ..<br \/>\nحالا به خودت نگاه کن! .. در چنین شب عزیزی مهمان خودِ خودِ شهدا هستی!! ..<br \/>\nاین بزم و این میدان .. شهدای گمنام دانشگاه را فراموش نکن ..<br \/>\nامشب هم در جوار شهدا ذکر را فراموش نکن .. جهت تسلای قلب شهدا و به نیابت از شهدا .. <br \/>\n   سلام الله علیها<br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><img width=\"305\" align=\"bottom\" height=\"322\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/14.JPG\" \/><br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>منزل هشتم : هویزه . . . <\/strong><img width=\"216\" align=\"left\" height=\"165\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/15.JPG\" \/><br \/><br \/>\nشب، شب شهادت حضرت زهراست .. <br \/>\nهویزه با نام شهید علم‌الهدی عجین است؛ با خاطرات نبرد نابرابر عده‌ای محدود در مقابل لشگر تانک‌ها و به خون غلتیدن‌های جوانان مومن.<br \/>\nمحمدحسین قدوسی، فرزند شهید قدوسی و نوه علامه طباطبایی بود. به سینه‌اش تیر خورده بود و داشت دست و پا می‌زد. رفتم کمکش کنم که دیدم دارد با خون سینه‌اش وضو می‌گیرد... مبهوت مانده بودم. گفت کمکم کن به حالت سجده بروم. پیشانی‌اش را بر خاک گذاشت و پر کشید.<br \/><br \/><strong>منزل نهم : کانال کمیل . . . <\/strong><br \/><br \/>\nنامش را شنیده‌ای؟! .. پرستوی کمیل .. شهید ابراهیم هادی ..<br \/>\nدر جای جای کانال کمیل از هر کس که یاد کنی آخرش به ختم می‌شود به یگانه مرد گردان کمیل و حنظله .. کسی که پیکر شهدا را برگرداند اما .. خودش جاماند ..<img width=\"135\" align=\"left\" height=\"142\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/16.JPG\" \/><br \/>\nجاماند تا مانند مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها گمنام بماند ..<br \/>\nروز، روز شهادت حضرت زهراست .. و ما در کانال کمیل .. ذکر \"یا زهرا\" می‌گیریم به نیابت از شهید ابراهیم هادی .. که عاشق حضرت زهرا بود و برایش روضه می‌خواند ..<br \/>\nتابلو نوشته کانال کمیل :<br \/>\n« هر که شهید نشود ؛ لاجرم خواهد مرد ! »<br \/>\nآخرین برگ دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله :<br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\">  <img width=\"232\" align=\"bottom\" height=\"172\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/18.JPG\" \/><br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:right;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><strong>منزل دهم : دوکوهه . . . <\/strong><img width=\"232\" align=\"left\" height=\"172\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/18.JPG\" \/><br \/><br \/>\nدو کوهه السلام ای خانه عشق! ..<br \/>\nاینجا زمین نیست، قطعه‌ای از آسمان! ..<br \/>\nنمی‌دانم چون شام غریبان است اینگونه اینجا غم و غربت دارد یا همیشه این همه بغض اینجا بر دل می‌نشیند .. نماز را در حسینیه حاج همتی بخوانی که سال‌ها رزمندگان اسلام و کبوتران وادی شهادت نماز خواندند .. و بیایی بنشینی روی خاک‌های دوکوهه .. و بشنوی از همهمه و شیدایی در این مکان لا مکان و الهی .. هنوز صدای گام‌های شهدا در صبحگاه که در حیاط دوکوهه می‌دوند به گوش می‌رسد .. خوب گوش کن !! ..<br \/>\nو قرار است امشب ..<br \/>\nو قرار است امشب سفری عجیب و کوتاه داشته باشیم به درون خودمان ..<br \/>\nنمی‌دانم اسمش را تا به حال شنیده‌ای؟؟ .. \"گردان تخریب\" ! ..<br \/>\nبی‌تابم و دلتنگ برای شب رفتن به گردان تخریب ..<br \/>\nدر راه رسیدن به تخریب رمز را فراموش نکنی<br \/>\nکلام آخر . . .<br \/><br \/>\nاینجا می‌شود به اوج رسید، اینجا می‌شود در قعر خود فرو رفت، <br \/>\nاینجا می‌شود به خود پرداخت و از خود رها شد ..<br \/>\nاگر می‌خواهی ملحق شوی باید شهید شوی !! که غیر شهدا را از این نردبان راهی نیست ..<br \/>\n  باید شهید شوی !!<br \/>\nچه خوب گفت تابلو نوشته کانال کمیل:<br \/>\n\" هر که شهید نشود لاجرم خواهد مُرد \"<br \/><br \/>\nباید راهی شد، جان داد،‌سر سپرد، فدا شد، آن هم برای کسی که اقرب الینا من حبل الورید است ... قریب غریب در وانفسای نفس، گم شده‌ای که باید آن را پیدا کرد پیش از آنکه مرگ ..<br \/>\nباید شهید شد! بیچاره آنکه جز شهادت بار سفر بربندد و بانگ الرحیل را لبیک گوید ..<br \/>\nباید سفر کرد، از خود به غیر خود؛<br \/><br \/>\nباید بار سفر را بست که اگر درنگ کردی فرصت را از دست دادی! اکنون که درجوار پیکر سال‌ها زیر خاک‌مانده‌شان هستی دست به دامانشان بیفکن و تمانا کن از عمق وجود! شاید سر ریسمان را به تو نشان دادند و تو نیز راهی شدی! .. بخواه چراغ وجودشان راه را برایت روشن نگه‌دارند تا شاهراه را گم نکنی!<br \/>\nشاهراه شهادت ..<br \/><\/span><\/span><\/p>\n<p style=\"text-align:center;\"><span style=\"font-size:small;\"><span style=\"font-family:Tahoma;\"><br \/>\n <img width=\"391\" align=\"bottom\" height=\"410\" alt=\"\" src=\"\/parameters\/tvu.ac\/modules\/cdk\/upload\/content\/news\/Image\/AKHBAR\/Rahian Noor\/19.JPG\" \/><\/span><\/span><\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2014-03-15 11:28:04","content_date_event":"2014-03-15 11:28:04","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2014-04-05 09:55:24","content_date_register":"2014-03-15 11:28:04","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":1,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":3014,"eid":3014,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/5\/attach\/201403\/2180_1014085914_150_95.webp","300":".\/cache\/5\/attach\/201403\/2180_1014085914_160_101.webp","400":".\/cache\/5\/attach\/201403\/2180_1014085914_160_101.webp","600":".\/cache\/5\/attach\/201403\/2180_1014085914_160_101.webp","900":".\/cache\/5\/attach\/201403\/2180_1014085914_160_101.webp","1200":".\/cache\/5\/attach\/201403\/2180_1014085914_160_101.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1014085914,"files":{"original":{"url":".\/file\/5\/attach\/201403\/2180_1014085914.jpg","width":160,"height":101,"size":0}}}]}]]